یک هراس از سه روزن

 

آدرس خانه ، محل کار ، دانشگاه ، مدرسه ، همه را حفظم ، اما آدرس خويشتن را فراموش کرده ام ،

 

ديرگاهيست سری به خود نزده ام ، چندگاهيست مهمان خويشتن نگشته ام ،

 

چايي برای خود نريخته ام ، در آينه خود را به تماشا ننشسته ام، مدت زمانيست روی شيشه‌ی بخار

 

گرفته نقاشی نکشيده ام ، مدتهاست به خود چشمک نزده ام.

 

***************************************************

 

آدرس خانه ، محل کار ، دانشگاه و هزارجای ديگر را همه حفظم ، اما آدرس خود را گم کرده‌ام ،

 

هيچ وقت هم حفظش نشدم ، از بس هر ثانيه تغيير کرد.

 

به خود می گويم امروز چه کاره ای؟ می گويد مهمان نمی خواهم ،

 

 مي‌گويم مدتهاست برايم چايي نريخته ای ، می گويد مگر تو هم چايي می خوری؟

 

 می گويم چرا در آيينه نگاهم نمی‌کنی ؟ مي‌گويد چون چشمک زدن را فراموش کرده ای!!!!!!

                                 ***************************************************

 

 چنين با خود اندر انديشه بودمی که نشان سرا، مکتب خانه ....همه را حفظ بودمی و ليک نشان

 

 خويشتن به نسيان سپردندي .

 

ديرگاهيست خويش مشايعت نفرمودندی ، مجالست بر حضور خويش ننمودندی ،

 

 ضيافتی به پا نکردندی ، خود به تماشا ننشستنی و بر خود چشم فرود نياوردندی.

 

آغاز

 

درابتدای راه به انتها ميرسم انتهايی که هرگز آغاز نگشت

 

؟

 

روحی بيتاب بی قراری از نو می گيرد و من در خود فرو رفته خيره ام به او

 

رنج کشيدنش ، عذاب نا متناهي من است

 

خيسم از واژه های اعدام شده

 

از حروف ت ا م ل ی ک

 

تا کجا مرا ما بين دو راه ، در دو نقطه متقابل کشيدن بايد؟

 

هم ماندن و هم رفتن هر دو ضرر است.

 

 

دو شب است

 

دو شب است که تند باد ديار خوابهای وحشی می وزد.

 

 دو شب است که امواج چشمهايم آرامش شيشه ای را فروخته اند.

 

 دو شب است که روحم زمان را در آينه می بيند.

 

 دو شب است در امتداد ثانيه ها  مماس با تعلقی معلق گام می پيمايم.

 

دو شب است براهين مرا محاصره کرد‌ه‌اند و من سر تسليم فرود نمی آورم.

 

 دو شب است در گاه و بی گاهي نوسان مي يابم که علت و معلول را به آلزايمر فروخته است.

 

دو شب است واژگان، خود را به در و ديوار ذهنم می کوبند.

 

دو شب است که نمی دانم من قاتل خوابهايم گشته ام يا خوابهايم قاتل من.