یک هراس از سه روزن
آدرس خانه ، محل کار ، دانشگاه ، مدرسه ، همه را حفظم ، اما آدرس خويشتن را فراموش کرده ام ،
ديرگاهيست سری به خود نزده ام ، چندگاهيست مهمان خويشتن نگشته ام ،
چايي برای خود نريخته ام ، در آينه خود را به تماشا ننشسته ام، مدت زمانيست روی شيشهی بخار
گرفته نقاشی نکشيده ام ، مدتهاست به خود چشمک نزده ام.
***************************************************
آدرس خانه ، محل کار ، دانشگاه و هزارجای ديگر را همه حفظم ، اما آدرس خود را گم کردهام ،
هيچ وقت هم حفظش نشدم ، از بس هر ثانيه تغيير کرد.
به خود می گويم امروز چه کاره ای؟ می گويد مهمان نمی خواهم ،
ميگويم مدتهاست برايم چايي نريخته ای ، می گويد مگر تو هم چايي می خوری؟
می گويم چرا در آيينه نگاهم نمیکنی ؟ ميگويد چون چشمک زدن را فراموش کرده ای!!!!!!
***************************************************
خويشتن به نسيان سپردندي .
ديرگاهيست خويش مشايعت نفرمودندی ، مجالست بر حضور خويش ننمودندی ،
ضيافتی به پا نکردندی ، خود به تماشا ننشستنی و بر خود چشم فرود نياوردندی.