دو شب است
دو شب است که تند باد ديار خوابهای وحشی می وزد.
دو شب است که امواج چشمهايم آرامش شيشه ای را فروخته اند.
دو شب است که روحم زمان را در آينه می بيند.
دو شب است در امتداد ثانيه ها مماس با تعلقی معلق گام می پيمايم.
دو شب است براهين مرا محاصره کردهاند و من سر تسليم فرود نمی آورم.
دو شب است در گاه و بی گاهي نوسان مي يابم که علت و معلول را به آلزايمر فروخته است.
دو شب است واژگان، خود را به در و ديوار ذهنم می کوبند.
دو شب است که نمی دانم من قاتل خوابهايم گشته ام يا خوابهايم قاتل من.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۱۱/۱۶ ساعت 8:16 توسط مینو
|