گاهي دلم مي خواهد كتابها را فقط ورق بزنم بي انكه در آنها غرق شوم درست مثل آن ثانيه هايي كه دلم
مي خواهد فقط به خود نگاه كنم بي آنكه مرور.
گاهي دلم مي خواهد اد ليست مسنجرم پر باشد از نويسندگاني كه با نوشته هايشان زيسته ام و آنها اكنون
دردنياي محدود ماده نيستند.
گاهي واقعا ديگر تحمل اين كوري ، اين كري، اين بي ذايقگي، اين آلزايمر را ندارم.
سرورم نات رسپاند مي دهد كسي هست به من قلب اورجينال قرض دهد؟
مي گويند زنبورها شهد گل را كه مي مكند بي نهايت تلخ است و آنگاه كه پسش مي دهند اين شيرين عسل،
خدايا مي شود زنبوريتم را نشانم دهي؟
مي گويند زنبور قوه دفاعش نيشش است اما خوب مي داند آنگاه كه نيش زند خواهد مرد، خدايا مي شود
باورم دهي كه نيش زبانم اگر به كار افتد مرا مي ميراند؟
خدايا مي شود .........؟؟.......!!.........مي شود.........؟؟........پس ظرفيتش را از تو مي طلبم.