زندگی
زندگی تکرار مکررات بی کرانه است
چرا تکرار ضربه های حفر زمین به آب ختم می شود
ولی تکرار زندگی نه؟
زندگی تکرار مکررات بی کرانه است
چرا تکرار ضربه های حفر زمین به آب ختم می شود
ولی تکرار زندگی نه؟
انسان به دنیا آمده تا به زندگی برسد، اما همه چیز بستگی به خود او دارد. می تواند نادیده
بگیرد، می تواند به نفس کشیدن ادامه دهد، می تواند به پیر شدن ادامه دهد، اما زندگی
این نیست، این مرگ تدریجی است، و چون میلیونها آدم دور و بر ما به همین کار ادامه
می دهند، شما هم شروع به تقلید از آنها می کنید و.......... ما توسط مردگان محاصره شده ایم.
اما زندگی صرفا عمر کردن نیست، بلکه رشد کردن است، این دو با هم متفاوتند رشد
کردن یعنی حرکت بی وقفه به سوی ماهیت حیات. رشد کردن یعنی دور شدن از مرگ،
نه رفتن به سوی مرگ........ برای رشد کردن صرفا به یک درخت نگاه کنید، هرچه
درخت به طرف بالا رشد می کند، ریشه هایش عمیقتر به دل خاک فرو می رود،
هر چه تنه بزرگتر شود، ریشه اش هم عمیقتر می شود ، نمی توان یک درخت تناور
با ریشه های کوچک داشت، درخت می افتد.
در زندگی رشد کردن یعنی عمیقا در درون رشد کردن، درون جایی است که ریشه های شما
موجودند.
کتاب زندگی به روایت بودا صفحه 99
حس ششمم به طرز عجیبی دوباره قوی شده ، دارم می ترسم.
با چه سرعتی می چرخم،
بر روی این دوار موزون، با چه سرعتی می چرخم،
آدمهای اطراف استوانه ای از رنگ های در هم ریخته می شوند
و من می چرخم،
دو ماه خیس شدم ،
آنقدر خیس شدم
که یکباره برای چندمین بار گل شدم،
بی حجم و بی شالوده،
انگشتان ذهنم جوانه زدند،
تجربه اولینشان نبود،
سر انگشتانم آغاز کردند
اطرافم رنگها می دوند و من می چرخم
در تقارن مرکزیت خویش می چرخم
انگشتانم گلم را می فشارند
دارم شکل می گیرم
دارم خودم می شوم
دارم خودم را می سازم
لبهایم که شکل بگیرد
لبخندش را نخواهم شناخت
تک تک روزهای زندگیم را مرور می کنم ، کل پازل را در هم می ریزم ، دوباره می چینم ،
تبدیل به چیزی می شود که من نیستم ، دوباره به هم می ریزم ، برای هر پازلی هزار
احتمال می شود متصور شد ، هر پازل را کسی آفریده ، کسی آفریده نه خدا ، ما انسانها
همدیگر را می آفرینیم ، ما انسانها همدیگر را خلق می کنیم ، همین الان می توانی
قاتل نیمه ای از یک انسان باشی، می توانی مقتول باشی ، می توانی انسانی را نبات کنی
یا حیوا ن یا ..... ما تکرار اعمال دیگرانیم
احمقانه است اما می توانی!