مجبورت می کنند که در چارچوبها قدم برداری و آنگاه که نمی توانند مجبورت کنند
می بینی که چارچوبها را در درونت کاشته اند.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۸/۰۸ ساعت 15:42 توسط مینو
|
آنگاه كه به انتها رسيدم، آغاز شدم، دماغ شناسنامه ام هر روز دراز تر مي شود. در ميان هندوانه هاي دست فروش، آني را شكستم كه بر رويش حك شده بود جامعه شناسي، با توضيح و تفسير خويشتن، خودكشي كرد، آنقدر حرف بافيد تا با نظريه هايش خود را به دار آويخت. اين وبلاگ جوهر ته نشين شده مغزيست كه به خورد تارو پود من مي رود.