اين انبوهه قطرات آب بر هر آنچه جاری می شوند شفافش

 

 می سازند ، بر سنگها که می گذرند براقشان می سازند و

 

سکونشان را تلالويی مواج می بخشند .

 

 بر گلبرگ که می نشيند  شبنم رقصان گل می گردد ، درون صدف

 

 که می خوابد در نایاب می گردد ، بر درختها که می نشيند

 

 انعکاس آینه وار برگها می گردد.

 اما بر این آسفالت که روان می شود هیچ زیبایی نمی یابم ،

این دست سازهای مصنوع ما ، طبیعت را نیز از طبعش باز پس

 می گيرند ، با ما چه می کنند ؟