وقتی کاغذ کادوی ساده ی مرده ای می گیرم، چروکش میاندازم و

 

بازش می کنم تا زیبایی اعوجاج خطوط درد بر قلبش روحش شود تا

 

هویتی یابد از حجم زندگی ، اما اگر بازش نکنم کاغذ باطله ای بیش

 

 نخواهد بود.

 

و این تفاوت کاغذ است با زرورق .

 

زرورق آنگاه که بی تحمل  شود از فشاری ، هرگز در خود فرو رفته

باقی نمی ماند،خودش می شود با رد پایی درخشنده از هضم

دردی فشرده .