شیشه ی پنجره طوفان زده ات را با روزنامه ی تاریخ مصرف گذشته ی
تکرار روزگار ، پاک کن ، همه چیز دوباره شفاف می شود.
لکه ای نخواهد بود که آینه چشمهایت را فریب دهد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۶/۰۷/۱۶ ساعت 7:38 توسط مینو
|
آنگاه كه به انتها رسيدم، آغاز شدم، دماغ شناسنامه ام هر روز دراز تر مي شود. در ميان هندوانه هاي دست فروش، آني را شكستم كه بر رويش حك شده بود جامعه شناسي، با توضيح و تفسير خويشتن، خودكشي كرد، آنقدر حرف بافيد تا با نظريه هايش خود را به دار آويخت. اين وبلاگ جوهر ته نشين شده مغزيست كه به خورد تارو پود من مي رود.