قدرت انقباض جنين وار تک تک ياخته‌هاي وجودم مانع از حتي تکان خوردنم مي‌شد چه
 
 رسد به برخواستن و نشستن و جويدن و سحري خوردن ، گويي در عمق خواب دفن
 
 بودم ، صداي مادرم فقط مغزم را همانند قاطع ترين افسر‌هاي نظامي برانگيخته بود که
 
 بايد برخيزي ، انقباض فرو رفته موج وار در هم مي‌کوبيدم و چشمانم نور را تحمل
 
نمي‌کرد اما در نهايت پاهاي تحت تاثير عقلانيت ، به کل جسم خيانت کرد .،
 
چشمها مي‌سوختند و پلکها از هم فاصله نمي‌گرفتند، با نهايت قصاوت دورشان کردم از
 
يکديگر و از آن آرامش خواب گونه ،اشک سرازير شد اما دستها لقمه را برمي‌داشتند ،
 
همه بايد به انرژي طي روز فکر مي‌کردند و کم کم مثل هميشه خود را با شرايط جديد
 
بيداري وفق دادند ، اما هر لحظه خواهان جستن به گرماي مطبوع و دلپذير خواب بودند.