|
زندگی تکرار مکررات بی کرانه است چرا تکرار ضربه های حفر زمین به آب ختم می شود ولی تکرار زندگی نه؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/24ساعت 10:50 توسط مینو |
|
|
انسان به دنیا آمده تا به زندگی برسد، اما همه چیز بستگی به خود او دارد. می تواند نادیده
بگیرد، می تواند به نفس کشیدن ادامه دهد، می تواند به پیر شدن ادامه دهد، اما زندگی
این نیست، این مرگ تدریجی است، و چون میلیونها آدم دور و بر ما به همین کار ادامه
می دهند، شما هم شروع به تقلید از آنها می کنید و.......... ما توسط مردگان محاصره شده ایم.
اما زندگی صرفا عمر کردن نیست، بلکه رشد کردن است، این دو با هم متفاوتند رشد
کردن یعنی حرکت بی وقفه به سوی ماهیت حیات. رشد کردن یعنی دور شدن از مرگ،
نه رفتن به سوی مرگ........ برای رشد کردن صرفا به یک درخت نگاه کنید، هرچه
درخت به طرف بالا رشد می کند، ریشه هایش عمیقتر به دل خاک فرو می رود،
هر چه تنه بزرگتر شود، ریشه اش هم عمیقتر می شود ، نمی توان یک درخت تناور
با ریشه های کوچک داشت، درخت می افتد. در زندگی رشد کردن یعنی عمیقا در درون رشد کردن، درون جایی است که ریشه های شما
موجودند. کتاب زندگی به روایت بودا صفحه 99 |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/04/22ساعت 9:58 توسط مینو |
|
|
حس ششمم به طرز عجیبی دوباره قوی شده ، دارم می ترسم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/17ساعت 9:39 توسط مینو |
|
|
با چه سرعتی می چرخم، بر روی این دوار موزون، با چه سرعتی می چرخم، آدمهای اطراف استوانه ای از رنگ های در هم ریخته می شوند و من می چرخم، دو ماه خیس شدم ، آنقدر خیس شدم که یکباره برای چندمین بار گل شدم، بی حجم و بی شالوده، انگشتان ذهنم جوانه زدند، تجربه اولینشان نبود، سر انگشتانم آغاز کردند اطرافم رنگها می دوند و من می چرخم در تقارن مرکزیت خویش می چرخم انگشتانم گلم را می فشارند دارم شکل می گیرم دارم خودم می شوم دارم خودم را می سازم لبهایم که شکل بگیرد لبخندش را نخواهم شناخت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/16ساعت 9:19 توسط مینو |
|
|
تک تک روزهای زندگیم را مرور می کنم ، کل پازل را در هم می ریزم ، دوباره می چینم ،
تبدیل به چیزی می شود که من نیستم ، دوباره به هم می ریزم ، برای هر پازلی هزار
احتمال می شود متصور شد ، هر پازل را کسی آفریده ، کسی آفریده نه خدا ، ما انسانها
همدیگر را می آفرینیم ، ما انسانها همدیگر را خلق می کنیم ، همین الان می توانی
قاتل نیمه ای از یک انسان باشی، می توانی مقتول باشی ، می توانی انسانی را نبات کنی
یا حیوا ن یا ..... ما تکرار اعمال دیگرانیم احمقانه است اما می توانی!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/04/15ساعت 15:44 توسط مینو |
|
|
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که راست نباشد. هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید . و هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید. اگر ایمان داشته باشیم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/03/16ساعت 20:46 توسط مینو |
|
|
یک خواب مشابه را چند شب دیده ام ، پسر بچه ای معصوم و پاک که گریه میکند ، و بعد از خواب پریده ام و دیگر خوابم نبرده ، آن پسر بچه حق دارد که سوگواری کند و من هم حق دارم که شبها نخوابم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/04ساعت 17:2 توسط مینو |
|
|
سکوت را تا انتها قدم قدم میشمارم در سکوت نمی اندیشم ، در سکوت فراموش نمیکنم ، در سکوت به یاد نمی آورم فقط سکوت فریاد زن را تماشا میکنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/28ساعت 20:24 توسط مینو |
|
|
دیروز در من وزیدی نمیدانم نسیم وار یا طوفان وار فقط میدانم به احترام کلماتت می میرم فقط می دانم واژه های مقدست را سجاده ام میکنم فقط میدانم جوشش زیر پوست واژه هایت طغیان سیلابی دیگر بود فقط میدانم دست نگرانیم خیره تر با تو همراه است فقط میدانم لحظه لحظه های تبدار جنونت را ، نمی چشم می میرم فقط میدانم هیچ آرایه ای ، هیچ سجعی ، هیچ هجایی آرامم نمی کند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/15ساعت 9:57 توسط مینو |
|
|
چقدر حرف برای گفتن هست اما نباید گفت.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/02/12ساعت 12:54 توسط مینو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| مطالب خواندنی |
|
RSS
|